گفتم چرابه من تو عنايت نميكني
گفتا تو ترك خيانت نميكني
گفتم ضعيفم وشيطان قوي بود
اون كه دعوت نامه داده ، اسم ماهارو نوشته
اگر رامون نده امشب،واسه صاحبخونه زشته
آقاجونم ،مهربونم ،كي ميآيي،دردت بجونم
از خداهميشه خواستم،كه بيايي،تا من جوونم،آقاجونم
آقاميشه دستمو بگيري،كه آب از سرم گذشته
دنياي بي توجهنم ،باتو آتيشم بهشته
تنها در ميان تن ها چه عاشقانه مانده ام در بيهودگي انتظار پيوستن به تو چه
بي صبرانه مانده ام، چه خوانا دوري ات را بر سر در خانه نوشته اند
و من در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام، چه بسيار است دو رويي ها فراموش کردن ها
و گسستن ها و من در اين هم همه چه صادقا نه مانده ام،
رفيقان با نا رفيقي خود رفيقند و من هنوز با انان چه دوستانه مانده ام.
آدمهاهميشه صداهاي بلند را ميشنوند
پررنگها رو ميبينند
وكارهاي سخت را دوست دارند
غافل از اينكه خوبها آسون ميايند
بي رنگ ميمونند
دوستت دارم I love You
ای کاش می توانستم نشان دهم، I wish l could make you
که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you
همیشه در جستجو هستم، l am always seeking but
اما نمیتوانم راهی بیابم... cannot find a wayâ
به آن آنی در تو عاشقم، l love in you a something
که تنها خود کاشف آنم that only have descovered
آنی فراتر از تویی که دنیا می شنا سد، the you_ which is beyond the
و تحسین می کند. you of the world that is
آنی که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others
آنی که هرگز رنگ نمی بازد، a you which is eapecially mine

لحظات شادي خدا را ستايش كن
لحظات سختي خدا را جستجو كن
لحظات آرامش خدا رامناجات كن
لحظات دردآور به خدا اعتماد كن
ودر تمام لحظات خدا راشكر كن
ما رايك دل ازخوبان جدانيست ولي صد حيف خوبان راوفا نيست
تا كه بوديم،نبوديم كسي كشت ما را غم بي هم نفسي
تا كه خفتيم ،همه بيدار شدند تا كه مرديم همه يار شدند
قدرآن شيشه بدانيد كه هست نه در آن موقع كه افتاد شكست
من همونم که يک روز در همين نزديکيها
زيره يک سايه شبنم تويه يک بغض سکوت
بالمو شکستنو حالا شدم يه خاطره
من فقط خاطره ام من فقط افسانه ام افسوسم
وابستگي چه زود اتفاق مي افتد
قبل از آنكه بداني راه بر گشت را گم كرده اي
اين دلتنگي را بگير از من
هنوز تولد نيافته ام
وقتي کسي را دوست داري تو آينه ي اويي و او آينه ي توست
وبا انعکاس عشق تو و او بي نهايت را به تماشا مينشينيد
عشق هميشه خلق ميکند
عشق هرگز ويران نميکندو اين تنها دست مايه ي اميد انسانست
وما بايدبرايه عاشق شدن اول به خود عشق بورزيم
عشق تا تدبيرو انديشه کند رفته باشد عشق تا هفتم سما
عقل تا جويد شترازبهرحج رفته باشد عشق برکوه صفا
بنمای رخ که اینجا عاشق دلی نشسته از عشق بی امانت در بزم غم شکسته
آیین سروری را بر ما عیان نشاندی بردی دل از رغیب و صاحب دلان خسته
در بحر غم شکندی آن مرغ خسته ای که پشتش زغم شکست و از دام تو بجسته
خدایا
رحمتی کن تا ایمان ، نام و نان برایم نیاورد.
قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم.
تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند.
نه از آنها که پول دین میگیرند و برای دنیا کار می کنند.

طلب عشق زهر بی سر و پارا چه کنم؟ گفتنی نیست زدل، راز شمارا چه کنم؟
باورم جز قسم عشق دگر هیچ نبود گر شکستم عهد خود عشق خدارا چه کنم؟
از دلم خواهی که دیروزم فنا باشد ولی با شکستن مستی و عهد و وفارا چه کنم؟
با دلم باش که من درد عزیزی دارم با غم و اندوه باشم پس صفارا چه کنم؟
از دلم جایی مرو بر من تو افسانه شدی گر روی جای دگر مهر و وفا را چه کنم؟
قلب من جای تو دارد جای خود خالی مذار دور از این یاد تو من قلب گدارا چه کنم؟
آرشيو وبلاگ
لينك دوستان
طراح قالب