یا علی رفتیم بقیع اما چه سود
هر چه گشتیم فاطمه انجا نبود
یا علی قبر پرستویت کجاست
آن گل صد برگ خوشبویت کجاست

هر چه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج بی فاطمه بیحاصل است
فاطمه حلال صدها مشکل است
من طواف سنگ کردم دل کجاست
راه پیمودم پس این منزل کجاست
کعبه بی فاطمه مشتی گل است
فبر زهرا کعبه اهل دل است
پیام
ما تکیه داده نرم به بازوی یکدیگر
در روحمان طراوت مهتاب عشق بود
سرهایمان چو شاخه ی سنگین ز بار و برگ
خاموش,بر آستانه محراب عشق بود
من همچو موج ابر سپیدی کنار تو
بر گیسویم نشسته گل مریم سپید
هر لحظه می چکید ز مژگان نازکم
بر برگ های دست های تو,آن شبنم سپید
گوئی فرشتگان خدا در کنار ما
با دست های کوچکشان چنگ می زدند
پیشانی بلند تو در نور شمعها
آرام و رام بود چو دریای روشنی
با ساقهای نقره نشانش نشسته بود
در زیر پلک های تو رویای روشنی
من تشنه صدای تو بودم که می سرود
در گوشم آن کلام خوش دلنواز را
چون کودکان که رفته ز خود گوش می کنند
افسانه های کهنه لبریز را

*مهرناز*
عشق شکیباست!مهربان است،حسد نمیورزد!
عشق زود به خشم نمیاید،غلطها را نمیشمارد!
عشق لذت را نه در شرارت بلکه در حقیقت جستجو میکند،
عشق همیشه حمایت میکند!همیشه اعتماد میکند،همیشه امیدوار است
وپشتکار دارد،عشق هرگز شکست نمیخورد!!!
عشق چيست ؟ آيا تماماً حس است ؟ آيا با فكر هدايت مي شود ؟
عشق واقعي چيست ؟ آيا دوست داشن با عشق فرق دارد ؟
آيا ميتوان دوست داشتن را به عشق حقيقي تبديل كرد ؟
اصلاً عشق چگونه بوجود مي آيد ؟ عشق را ميتوان بوجود آورد
يا بوجود ميآيد ؟ 
وقتي از بسياري از افراد بپرسند عشق چيست ؟ اغلب پاسخشان در
جهتي است كه انگار عشق فقط پركننده نقاط ضعف آنهاست
و مفهوم عشق را فقط در دريافت كردن
مي بينند . يا وقتي بپرسيد چگونه عاشق ميشويد ؟
پاسخشان در ديد اول آنها نسبت به فرد يا محيط خلاصه مي شود
در صورتي كه آن چيزي كه اول ميبينند فقط ميتواند يك نقطه
جذاب باشد و فقط دوست داشتن است كه لازم است ولي كافي نيست
چون شناخت كافي نيست ا وقتي مي پرسيد عشق واقعي چيست ؟
بعضي ها ميگويند عشق به خدا ، بعضي ديگر مي گويند مخصوص
عارفان است كه در نهايت خود را ناتوان براي رسيدن به آن ميبينند .
عشق توانايي تقسيم آنچه داري بين خود و ديگري ( ديگران ) است
كه با شناخت خود و ديگري حاصل ميگردد . پس هم به خود احترام
گذاشته اي كه لايق داشتن چيزي باشي و هم توانايي بخشيدن
و قراردادن سهمي از آن را براي ديگران داري كه اينها
نتيجه شناخت است . نتيجه هر شناختي رسيدن به زيبايي است ،
زيبايي كه منشاء آن زيباترين است ، پس نتيجه هر عشقي
هم درك زيبايي و هم تكامل و رشد و فرديت است .
هر چه عشق كاملتر و واقعي تر شود ما را به منبع واقعي عشق يعني
الهه زيبايي ميرساند . اصلاً عشق راهي بسوي پروردگار است .
عشق ترس ما را از بين مي برد ، همچون نسيمي خنك ، خنك است نه
داغ و نه سرد . پس آيا اينطور نيست كه راه رسيدن به عشق واقعي ،
شناخت واقعي باشد ؟ آيا اينطور نيست كه وقتي خوب ببيني ،
خوب عاشق ميشوي ؟
لحظه خداحافظي به سينه ام فشردمت
اشك چشمهام جاري شد دست خدا سپردمت
دل من راضي نبود به اين جدايي نازنين
عزيزم منو ببخش اگر يه وقت آزردمت
گفتي به من غصه نخور ميرم وبر ميگردم
همسفر پرستو ها مي شوم و بر ميگردم
گفتي تو هم مثل خودم غمگيني از جدايي
گفتي تا چشم هم بزني ميروم وبرميگردم

عزيز رفته سفر كي بر ميگردي
چشمهايم مونده به در كي بر ميگردي
رفتي و رفت ازچشمهام نور دو ديده
مونده حالم بي خبري كي بر ميگردي
غميگين تر از هميشه به انتظار نشسته ام
پنجره اميدم رو هنوز به رویت نبسته ام
پرستو هاي عاشق به خونشون رسيدن
اما چرا عزيزدل هرگز تورو نديده ام
نبودم .بودم در حرم مطهر علي بن موسي الرضا (ع)براي شست وشوي دل سياهم
و انشاالله نايب الزياره همه شما عزيزان.
چه حال و هوايي بود آنقدر ناز كه دل كندن از آن به اميد بازگشت ممكن نبود.
با ديدن مناظر زيبا تاسفم براي آنهايي كه نيمه خالي ليوان را ميبينند و فكر ميكنند
جوانان از انقلاب و اسلام دور گشتند روز بروز بيشتر ميشود.
ميخواهم به آن كسي كه در وبلاگم نظر ميدهد البته نظر نه ، توهين و اهانت به
اعتقادات وشرفم عرض كنم خودت راخسته نكن من نميذارم به اهدافت برسي
و نوشته هايت مانندپاشيدن مشتي خاك بر صورت خورشيد فايده اي نخواهد داشت
واين خورشيد درخشان با مشتي خاك خاموش نميشود.
به اميد الطاف روز افزون الهي در راه شناخت بيشتر اسلام وتقوي زندگي
و به اميد ظهورمنجي عالم تاب.
التماس دعا
الهي بهار با همه جلوه هاي رستاخيزش رو به پايان است و من در حسرت روزهايي هستم كه
دلم كودك معصومي بود و دائم بهانه صداقت مي گرفت. روزهايي كه شيطان رگ خوا ب را پيدا
نكرده بود و رسوب گناه سرچشمه اشك را در وجودم نبسته بود.
خدا يا ميخواهم برگردم و دوباره شروع كنم ،از مرحله اولين مواجهه با وسوسه شيطان ،آه
چقدر دلم ميخواهد اين بار ضجه شيطان را دربياورم و در منزلگاه ((جمرات))سنگبارانش كنم
.
خداي من ميخواهم بر گردم و دستانم را وقف قنوت هاي تمنا كنم و لبانم را وقف ذكر جميل.
ميخواهم هر بار كه سجاده ام را پهن ميكنم عطر بال فرشتگان بر خيزد و حيثيت خاك را به بازي
گيرد.
پروردگارا دلم را در كودكي جا گذاشتم ،راهي و راهنمايي ده تا دلم را دوباره به دست
آورم و در مقابل آئيه نشانم.
کاش می شد مهر را در باغ دلها کاشتن
کوه غم را با محبت از دلی برداشتن
کاش می شد دردها را با صفا درمان نمود
خانه ی اندوه را در هر کجا ویران نمود
کاش می شد باغی از مهر و صفا در سینه کاشت
شعری از عشق و صفا در دفتر دلها گذاشت
و زندگی چنین است : ای کاش و ای کاش . . . و دلخوش نمودن به این ای کاش ها
آرشيو وبلاگ
لينك دوستان
طراح قالب