دلم گرفته است
دلم گرفته است ...
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند ...
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است
(مهرناز)
خونه خالي،خونه غمگين ،خونه سوت وكوره بي تو
رنگ خوشبختي عزيزم،ديگه از من دوره بي تو
مه گرفته كوچه هارو ،اما سايه تو پيداست
ميشنوم صداي شب رو،ميگه اون كه رفته اينجاست
تو با شب رفتي و ان شب،ميايد از ديار غربت
توي قلب من ميموني ،پر غرور و پرنجابت
حالا دست من تنها،شعر دستها تو ميخونه
حس خوب با تو بودن،تو رگهاي من ميمونه
|...پیام ...|

بگذارید و بگذرید.
ببینید و دل مبندید.
چشم بیندازید و دل مبازید.
که دیر یا زود
باید گذاشت و گذشت.

(مهرناز)
فاش مي گويم که محبوب مني ... بلکه جاني درتنم , روح مني
اي طبيب مهربان عالمين ... تو شفاي جمله آلام مني
حب تو خون است در رگهاي من ... تو حبيب و عبدِ معبودِمني
از تو نوراني ست خورشيد سپهر ... اي که خورشيد فروزان مني
آسمان نازد به خورشيدش ولي ... اي که در شبهاي من , ماه مني
در جهان هرکس به عشقي زنده است ... تو حبيب هردو دنياي مني

قلب من در بند مهر لطف توست ... تو تمام آرزوهاي مني
هرکسي بهر طلب , سوئي دوان ... در طلب , تنها تمناي مني
در زمان غيبتت باياد خود ... غمگسار و مرحم زخم مني
من چه گويم ؟تو کي غائب بُدي؟ ... تو نمايان تر زصدها چون مني
بل نمايان تر زهر چه آشکار ... تو فروغ ديده و جان مني
نفس هر دم در هجوم فتنه هاست ... تو دمادم ناجي نفسِ مني
تا زماني که به قرب حق رسم ... تو ز لغزشها نگهدار مني
روحِ کعبه , کعبه مي بالد به تو ... قبله حاجات من , حج مني
درمناجاتم توئي اصل دعا ... تو نماز و ذکر و قران مني
دار دنيا همچو طوفان است و موج ... تودراين گرداب چون نوح مني
پايداري کرد نوح با نام تو... تو همه سرمايه و صبر مني
از گل پرسیدم چه چیزی زیباتر از توست؟
گفت:زندگی ، زندگی کردم زیبا بود اما خسته کننده
از زندگی پرسیدم چه چیزی زیباتر از توست؟
گفت:عشق ، عاشق شدم زیبا بود اما سوزان
از عشق پرسیدم چه چیزی زیباتر از توست؟
گفت:دوستی ، یاری پیدا کردم ، دوستی زیبا بود ، در آن غرق شدم ...
(مهرناز)
يارب آن چه چشمهء است محبت
که از آن قطره ای خوردم و دريا گريستم
ای اشک هر چه از ديده ريزمت زير پای
بينم که باز بر سر مژگان نشسته ای
عقل ميگفت که دل منزل و ماوءای من است
عشق خنديد که يا جای تو يا جای من است
جور گل بلبل کشيد و برگ گل را باد برد
بيستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد
تو برفتی و غمت در دل من منزل کرد
آری آری غم تو از تو وفادارتر بود
عمر من شد برف فردای من
وای از اين فردائی نا پيدای من
تيک تاک ساعت آوردم بخود
و زسخن شد ناصح گويای من
با زبان عقربک ميگفت عمر
ميروم بشنو صدای پای من
#پيام#
تن تو،دست تابستون و به یادم میاره
رنگ چشمای تو،بارون رو به یادم میاره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو،تلخی زندون رو به یادم میاره
من نیازم هر روز تو رو دیدنه
از لبت
دوستت دارم
شنیدنه

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون می زنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگ های منه
تو مثل خواب گل سرخ لطیفی مثل خاک
من همونم که اگر بی تو باشه جون می ده
(مهرناز)

چه جمعه هاكه يك به يك غروب شد نيامدي/
چه بغضهاكه درگلو رسوب شدنيامدي/
خليل آتشين سخن،تبر به دوش بت شكن/
خداي مادوباره سنگ وچوب شدنيامدي/
براي ماكه خسته ايم ودل شكسته ايم،نه/
ولي براي عده اي چه خوب شد، نيامدي/
تمام طول هفته رابه انتظار جمعه ام/
دوباره صبح،ظهر،نه/غروب شد،نيامدي.
-=پيام=-
کوه میذارم رو دوشم
رخت هر جنگ می پوشم
موج از دریا می گیرم
شیره سنگ می دوشم
می آرم ماه تو خونه
می گیرم باد نشونه
همه ی خاک زمینو
می شمرم دونه به دونه
اگه چشمات بگن آره
هیچ کدوم کاری نداره
(مهرناز)
********************
از هواي دل خود بيزارم
هر زمان راه به جايي دارم
و هواي دگري سر دارم
از تراويدن شبنم
به پر شاپرکان چندشم مي گيرد
چون که آرام آرام
حس زيبايي و خوبي در دلم مي ميرد
از تماشاي بهار گريه ام مي گيرد
من به شب هاي بهاري روزي
غرق رويا بودم زير نور مهتاب نرم و زيبا بودم
و کنون از دل خود دلتنگم
با همه بيگانه با خودم مي جنگم
من از اين تازه شدنها به خودم مي لرزم
از دل تنگ خودم دل سردم
من همان بيدردم
و کنون با همه ساده دلي
در به در در پي خود مي گردم
آرشيو وبلاگ
لينك دوستان
طراح قالب