دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشقت رو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردم
همه آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم
آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم
توی هفت تا آسمون،تو تک ستاره منی
به خدا ناز دو چشمات رو به دنیا نمی دم
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه...
(مهرناز)
اي زندگي من خسته ام تا کي سکوت تا کي اسير
اي مرگ تن اين دست من دستم بگير دستم بگير
در سينه ام اي آرزو محض خدا ديگر بمير
اي لحظه ها من از شما سر خورده ام ترکم کنيد
اي روز و شب من آدمي دل مرده ام ترکم کنيد
من تا گلو در حسرتم افسرده ام ترکم کنيد
از وحشت فرداي خود آزرده ام ترکم کنيد
...پیام...
در جلسه امتحان عشق
من مانده ام و یک برگه سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی
و یک بغل تنهایی و دل تنگی
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!
در این سکوت بغض آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!
و برگه سفیدم
عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!
عشق تو نوشتنی نیست ...
در برگه ام کنار آن قطره
یک قلب کوچک می کشم!
وقت تمام است.
برگه ها بالا...

(مهرناز)
در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد
و آن را با عشق به دل پيوندزد مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد
و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت مي خواهم سكوت
كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم
پیام
ببین غرور ما رو چه دور از هم نشونده / تو این سکوت یه دنیا حرف نگفته مونده
کی دیده قلبی رو که از نگاهی بی قراره / کی دیده نفس هایی که می یفتن به شماره
کی دیده رنگ عشق رو که رو گونه ها می شینه / کی اینجا بین ما عاشق دلباخته می بینه
آره هیچکی ندیده من که دیدم تو که دیدی / این قصه عشق رو من شنیدم تو شنیدی
من و تو هر دو مغرور،چرا اینطور اسیریم؟ / که حتی نمی تونیم چشم از هم بگیریم
من و تو هر دو مغرور،چرا اینطور اسیریم؟ / آخه هر دو می دونیم برای هم می میریم
(مهرناز)
از که پنهان کنم این راز دل خسته خویش ؟
از نسیمی که پیام آور توست ؟ از بهاری که مرا رسوا ساخت ؟
از خدائی که خودش می داند ؟ عشق وحشی تر از آن است که پنهان ماند .....

آنکه میگوید دوست میدارم دل اندوهگین شبی است که مهتابش را میجوید
ـ پیام ـ
من مسلمانم،قبله ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه،مهرم نور
دشت سجاده من
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم
من نمازم را پی تکبیرﺓ الاحرام علف می خوانم
من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو ...
(مهرناز)
به تو که فکر مي کنم از هميشه بهترم ........
وسط غربت آب صدفي شناورم به تو که فکرمي کنم ساز خوش صدا منم رقص يک پر در هوا رقص واژه ها منم .

اكر از تمام شدن غمهايت نا اميد شده اي، به خاطر بياور زيباترين صبحي كه تا به حال تجربه كرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي كه هيج دليلي براي تمام شدن نمي ديد.
پيام...
تو را بار دگری دیدم
که گرم گفتگو بودی
با او آهسته می رفتی و
سراپا محو او بودی
نگاهت کردم
چو بیگانه نگه کردی
شکستی عهد دیدن را
گنه کردی
همین بود وفایی را که می گفتی؟
نگاهت را هرگز نمی بخشم
بگذار گریه کنم .................نه برای تو................ برای عشقی که مرده است
بگذار گریه کنم ..........نه برای تو.............برای صداقت که کمرنگ شده است
بگذار گریه کنم .............نه برای تو ..........برای غمها که یکنواخت شده است
بگذار گریه کنم ................نه برای تو................برای آرزوها که از بین رفته اند
بگذار گریه کنم ..............نه برای تو............برای محبت ها که ساکت شده اند
بگذار گریه کنم .............نه برای تو...............برای آدمیان که بی تفاوت شده اند
آرشيو وبلاگ
لينك دوستان
طراح قالب