|
طلسم
|
|
می خواستم که بخونم باز از نم نم بارون / از آفتابگردون و قصه گلدون می خواستم از گل یاس برات قصه بخونم / بخونم تو بمون تا که بخونم بگم تو فصل سرما گل همیشه بهاری / تو مهتاب توی شب های تاری تو رویای سپیدی تویی همدم و همراز / برای مرغ عشق دو بال پرواز ولی چقدر آخه باز باید از گل ها گفت / حرف های دل رو پنهونی تو قصه ها گفت طلسم شرمم رو باید که بشکنم / اگه دل بذاره حرفم رو این بار بزنم گل و گلدون بهونن،باد و بارون بهونن / شب و ستاره و مهتاب و آسمون بهونن اگه میگم برات از دل خستم / بهونست که بگم ... ! شدی خورشید آسمون من،شدم من گل آفتابگردون تو میون باغ قصه های من،گل من شدی و من گلدون تو ولی کاش توی آسمون من،دیوار قصه ها رو بر می داشتن مگه چقدر آخه باز می شه از گل ها گفت حرف های دل رو پنهونی تو قصه ها گفت ...
(مهرناز)
نويسنده:### پيام ### |
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
يا امام رضا(ع)
|
|
در بود و نبود شبهاي تنهايي، محبتت مرا مدهوش ميكند... ستايش ميكنم، آسمان نگاه مهربانت را و رفتن معراج گونهات... ميدانم كه نگفتههاي مرا از زبان فرشتگان مقربت نيك ميداني... به ستارهها بگو در سوگ رفتنتان قلبم را به تسلي مهتاب مهمان كنند بگو سبزي نگاهت قلب رنجور از زيستنم را آرامش دهد دلم مي خواست، برايت ساعتها ميگريستم ولي تو بزرگوارتر از آني كه اشك چشمان من قابل باشد يا ضامن آهو غربت زيستنت از غربت چشمهاي من حكايت ميكند من نگاهم را هر گاه كه قلبم ميشكند به ضريح چشمان تو ميبندم تا از يكتاي هستي شعور زيستن برايم طلب كني... يا رضا(ع) دوستت دارم و هر بار كه مشهدت بر يادم شكوفه باران ميشود به ياد بودنت نبودنت را گريه ميكنم... سيد رضا(پيام)
نويسنده:### پيام ### |
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
ای خدا
|
|
ای خدای که ترحم می کنی بر کسی که بندگان براو ترحم نمی کنند.ای کسی که از لطفت آن کس را که غریب و رانده شده است راهم می پذیری.ای خدای مهربانی که به چشم حقارت برحاجتمندان در گاهت نمی نگری.ای خدای که عبادات اندک بندگانت را با جزای بزرگ مرحمت می کنی.وای خدای که درگاه کرمت به روی مشتاقان بازاست.واحسانت زیاد برای کسانی که تو را ندا می زنند.و ای کسی که امید واران از درگاهت هرگز محروم ونا امید نمی شوند.وای خدای که برهانت بزرگتر ازآن است که تمام به وصف من در آید.و بزرگواریت بلند مرتبه تر از آن است به حد واندیشه وعقل من بگنجد. و احسانت افزونتر از آن است که من حد شکرگزاری اش را داشته باشم.و ادای حمدت مرابه سکوت وا می دارد.و با عجز و درماندگی به منتهای قصور خود اعتراف می کنم.وسکوت می کنم و با همه عجز و قصور به ستایشت مشتاقم. پس ای خدا بر محمد و آل محمد درود می فرستم. واز تو درخواست می کنم در خاتمه کارم مرا نا امید و محروم مگردان. و دست رد برپیشانی ام مگذار. و ازتو می خواهم مرا گرامی بدار. (مهرناز)
نويسنده:### پيام ### |
شنبه هجدهم خرداد 1387
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
سلام با اجازتون دارم ميرم مشهد انشاالله نائب الزياره شما باشم
|
|
هر چند حال و روز زمين و زمان بد است/ يک قطعه از بهشت در آغوش مشهد است/ حتي اگر به آخر خط هم رسيده اي/ آنجا براي عشق شروعي مجدد است پیام
نويسنده:### پيام ### |
جمعه دهم خرداد 1387
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
لحظه دیدار
|
|
لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام،مستم
باز می لرزد دلم،دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم های،نخراشی بغفلت گونه ام را،تیغ! های،نپریشی صفای زلفم را،دست! و آبرویم را نریزی،دل! ای نخورده مست لحظه دیدار نزدیک است (مهرناز)
نويسنده:### پيام ### |
دوشنبه ششم خرداد 1387
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|