تبليغاتX
@@@سکوت دل@@@

@@@سکوت دل@@@

    تقدیم به ...

هرگزنخواستم که تورو با کسی قسمت بکنم

یا از توحتی با خودم یه لحظه صحیت بکنم

اینقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه میشکنی

 اما تو خلوت خودم  تنها  فقط مال منی

ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه

یا روی تیشه چشایت   غبارآهن بمونه

تو پاک و ساده مثل خاک حتی با بوسه میشکنی

شکل همه ارزوها   تجسم خواب منی

حتی با اینکه هیچکس مثل من عاشق تو نیست

پیش توآیینه چشمهام  حقیر لایق تو نیست

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

 بگم  فقط مال منی   به تو جسارت بکنم

  

 

نويسنده:### پيام ### |  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    در اوج آسمانم

امشب در سر شوري دارم امشب در دل نوري دارم

امشب يك سر شوق و شورم از اين عالم گويي دورم

از شادي پر گيرم كه رسم به فلك

 سرود هستي خوانم در بر حور و ملك

در آسمانها غوغا فكنم سبو بريزم ساغر شكنم

 با ماه و پروين سخني گويم وز روي مه خود اثري جويم 

جان يابم زين شبها ميكاهم از غمها

ماه و زهره را به طرب آرم از خود بي خبرم

زشعف دارم نغمه اي بر لبها

باز امشب در اوج آسمانم باشد رازي با ستارگانم

 

 

نويسنده:### پيام ### |  سه شنبه نوزدهم آذر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    رضای تو

خدا كند كه رضايم فقط رضاي تو باشد
هواي نفس نباشد همه هواي تو باشد
خداكند كه گزارت فِتد به منظر چشمم
كه سجده گاه نمازم به جاي پاي تو باشد
خدا كند كه اماما دلم براي تو باشد
كسي دراو ننشيند هميشه جاي تو باشد
خداكند كه نفروشم دِگر به غير تو جان را
كه جان و هر چه كه دارم همه فداي تو باشد
منم مريض و توهستي طبيب درد درونم
عنايتي كه شفايم فقط شفاي تو باشد
فداي خاك ره تو وجود عالم و آدم
وجود عالم امكان به اِتكاي تو باشد
خدا كند كه بدانم نشانه اي زمكانت
كه درب جنتِ رضوان دَر سراي تو باشد
خدا كند كه شوم من فداي راه و فنايت
با سعادت آن جان كه او فناي تو باشد
گذشت عمر و نديدم زمان و وقت ظهورت
دعا نما كه ظهور تو با دعاي تو باشد
خدا كند كه ولاي تو دردلم بنشيند
كه بندگي و عبادت فقط ولاي تو باشد
ندارد غصه اي انوار به روزگار اماما
اگر كه درهمه ي عمر فقط گداي تو باشد

 

 

نويسنده:### پيام ### |  سه شنبه دوازدهم آذر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    یکی قطره باران

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد

 و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

و بعد رفتنت ، رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد

و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت

تمام بالهايش غرق در انبوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود

 

 

نويسنده:### پيام ### |  یکشنبه سوم آذر 1387
موضوع: | لينک ثابت |